حیف است حال ما کاریش نمیشه کرد
سردرد مال ما کاریش نمیشه کرد
می ریزد از دو چشم هر روز هر زمان
اشک زلال ما ؛ کاریش نمیشه کرد
من قاصدكم تو اندكي فوتم كن
من فرفركم تو كودكي فوتم كن
حالا مثلا دلم كمي سوخته است
عشقم تو بيا و الكي فوتم كن
دیر آمدی کنارم هنگام رفتنم بود
اما هرآنچه گفتم حرف نگفتنم بود
چیزی تو گم نکردی مثل لباس یا چتر؟
پیراهنت! ندیدی؟ آن شب که بر تنم بود؟
آمدم باز تو گفتی برگرد
رفتم اما تو نگفتی برگرد
آه دیوانه چرا میترسی؟
از همان راه که رفتی برگرد.
من از ستم و کشیده می ترسیدم
از تَرکه نو رسیده می ترسیدم
دیدم که سر برادرم را بردند
قبلاً ز سر بریده می ترسیدم
در محضر رویتان صفا را عشق است
باران زده نم نم و هوا را عشق است
این عشق چقدر دست و پا گیر شده
گور پدر عشق. شما را عشق است
بی تو اما مهتاب شبهایم حتی
تیره
تیره
تیره می شود
ودیگر ستاره ای به دست بوسی آسمان نخواهد رفت به جای تو
تا کجا تو با منی...
تنگ است دلم خدا،... علی می آید؟
از عرش رسید مژده ای دل خوش باش
چون مهدیِ مرتضی علی، می آید
بازي ناتمام
نمايش صحنهای
كارگردان: سعيد هاشميپور
نويسنده: سعيد هاشميپور
طراح پوستر: افروز رضوي
طراح صحنه و نور: رضا مهديزاده مشاور كارگردان: رضا مهديزاده دستيار كارگردان: شيرين غلامي مدير صحنه: مهدي خسروي
بازيگران: بازيگران: جواد مولانيا، مهرداد باقري، محمد عسگري، ميثم عبدي
محل اجرا: تالار مولوي زمان اجرا: مرداد 1385 ساعت اجرا: 30/19
خلاصه: اين نمايش به داستان چهار جوان ميپردازد كه با يكديگر درگير ميشوند و هر يك ديگري را به خيانت متهم ميكند.