چشماته
زبونت ميزنه زخمى علاجش نيش چشماته
همين دوزخ كه مى بينى واسه آتيش چشماته
نترسون شاهو از سرباز كه اونم كيش چش... ماته
حالم خوش نيست... (با پوزش از شاملو)
آی عشق
آی عشق
چهره كثيفت پيدا نبود
...لازم نیست
برای خاتمه من قرار لازم نیست
بیا برو تو از این در...فرار لازم نیست
و من اجاق پر از خشم اضطراب توام
فقط جرقه بزن انفجار لازم نیست
ادامه دارد...
تجدید پست
این نوشته در تاریخ ۴/۶/۸۸ به این پست اضافه شد اما بی ربط به غزل ناتمام نیست:
آوازها دروغ می گفتند
ما نه عاشق بودیم نه یگانه
ما فقط به یکدیگر عادت کرده بودیم
عادت...
*
آوازها دروغ می گویند.
معرفی وبلاگ
سکوت
سـکـوت
ســکــوت
ســـکـــوت
و
دیگر
هیچ
تو چه فکر میکنی؟
من که فکر می کنم یک روز
در هجوم سیاهی شک
تمام رابطه هامان گم شد.
تو چه فکر می کنی؟
من که فکر می کنم خوابیدیم و نفهمیدیم
که تمام سالهای عزیزمان
چه بیهوده و چه بی رمق گذشت.
تو چه فکر می کنی؟
من که فکر می کنم دروغ گفتیم و دروغ گفتیم
و دوباره دروغ گفتیم
و به راستی دروغ گفتیم.
تو چه فکر می کنی؟
من که فکر می کنم شادیهای کوچکمان را
کابوسهای کودکیمان بلعیدند
و ما سراسر غم شدیم.
تو چه فکر می کنی؟
در ...کم...کن
۱
۲
۱
۲
**********
در
در
در
در
کم
کم
کم
کم
کم.. کم.. درکم... کن
درکم
درکم
تر...کم...کن
کم کن
کم کن
ترکم................... کن.
تولد
نگاه عاشقی در چشمان معشوقی چرخید
و من متولد شدم
هفت اردیبهشت هزار و سیصدو پنجاه و هشت.
دعوتنامه
دوستان محترم و گرامی
با سلام و احترام
بدینوسیله از شما دعوت می شود تا از نمایش (ما داریم زندگی می کنیم) در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر دیدن کنید منتظر دیدار شما هستیم.
تاریخ اجرا : یکشنبه ۶/۱۱/۸۷
ساعت اجرا : ۱۵ و ۱۸
محل اجرا : تئاتر شهر . کارگاه نمایش
باور
تمام شمشادها
بوی تو را گرفته اند
و درختان کنار جاده
به احترام تو
شاخه خم می کنند
******
دوباره به دیدنم بیا
تا تمام مردم آبادی
باور کنند که من
بیهوده به انتظار ننشستم
و من باور کنم که تو
مرا دوست داری.
دست
چون دید ز ما بدی ز ما دست برید
دندان کجم ناخنی از شست برید
دزدید دلم . دعوی بی جا بردیم
قاضی نگهی کرد و ز ما دست برید
البته از اختیارات شاعری استفاده کردیم و در تنگی قافیه دو دست را قرار دادیم هر چند این دست با اون دست توفیر داره.
خدا حافظ
خدا حافظ
بی تو مهتاب شبهایم حتی
تیره
تیره
تیره می شود
ودیگر
ستاره ای به دستبوسی آمان نخواهد رفت
به جای تو
تا کجا تو با منی؟
رباعیه؟
چن وقته دیگه هدیه یادم رفته
چون دوست دارم همیشه یادم رفته
این شعری که گفتم "غزله" "رباعی" نیستش
اما چه کنم بقیه یادم رفته
(قافیه نداره)
البته اینجوری هم میشه گفتش ولی اون بی قافیه یه چی دیگه اس
چن وقته دیگه هدیه یادم رفته
حرف و سخن یومیه یادم رفته
این شعری که گفتم "غزله" "رباعی" نیستش
اما چه کنم قافیه یادم رفته
حوصله داریم ها
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش. ای بیکار من
اما یک دوبیتی
حیف است حال ما کاریش نمیشه کرد
سردرد مال ما کاریش نمیشه کرد
می ریزد از دو چشم هر روز هر زمان
اشک زلال ما ؛ کاریش نمیشه کرد
زود دیر می شود
دیر آمدی کنارم هنگام رفتنم بود
اما هرآنچه گفتم حرف نگفتنم بود
چیزی تو گم نکردی مثل لباس یا چتر؟
پیراهنت! ندیدی؟ آن شب که بر تنم بود؟
برگرد
آمدم باز تو گفتی برگرد
رفتم اما تو نگفتی برگرد
آه دیوانه چرا میترسی؟
از همان راه که رفتی برگرد.
شبی تب کردیم این زد بیرون:
من از ستم و کشیده می ترسیدم
از تَرکه نو رسیده می ترسیدم
دیدم که سر برادرم را بردند
قبلاً ز سر بریده می ترسیدم
برای کسی که قدرش را نمی داند
در محضر رویتان صفا را عشق است
باران زده نم نم و هوا را عشق است
این عشق چقدر دست و پا گیر شده
گور پدر عشق. شما را عشق است
رباعی
تنگ است دلم خدا،... علی می آید؟
از عرش رسید مژده ای دل خوش باش
چون مهدیِ مرتضی علی، می آید
خاطره بازی در نمایش بازی ناتمام
بازي ناتمام
نمايش صحنهای
كارگردان: سعيد هاشميپور
نويسنده: سعيد هاشميپور
طراح پوستر: افروز رضوي
طراح صحنه و نور: رضا مهديزاده مشاور كارگردان: رضا مهديزاده دستيار كارگردان: شيرين غلامي مدير صحنه: مهدي خسروي
بازيگران: بازيگران: جواد مولانيا، مهرداد باقري، محمد عسگري، ميثم عبدي
محل اجرا: تالار مولوي زمان اجرا: مرداد 1385 ساعت اجرا: 30/19
خلاصه: اين نمايش به داستان چهار جوان ميپردازد كه با يكديگر درگير ميشوند و هر يك ديگري را به خيانت متهم ميكند.


